عجب چیزی بودما

یادش بخیر یه روز داداشم خونه نبود, ویندوز کامپیوتر مشکل پیدا کرده بود,

منم نمیتونستم درستش کنم, رفتم به مامانم گفتم,

مامانم اومد مفاتیحو باز کرد یه دعایی هی زیر لب میخوند بعد بلند میشد میرفت سمتِ

مانیتور, فوت میکرد خنثی

/ 1 نظر / 6 بازدید
sara!!!

خخخخخخخخخخخخخخخ[نیشخند][خنده]