نباید ازون بهزیستی فرار میکردم...

تو آشپز خونه بودم ؛ اومدم در کابینت رو باز کنم..

درشم شل بود یادم نبود ؛ یهو از جا کنده شد افتاد رو پام ، یعنی قلم شد...

یعنی آشپزخونه رو گذاشتم رو سرم..*__*

یهو بابام اومد.....واااااای چی شد.....

ببین چی شد....نگاه کن

مامانم: چیه....چیزی نشده بابا

بابام: کجا چیزی نشده خانوم دره کابینت از جا درومده !!

خنثی

/ 1 نظر / 17 بازدید
sara!!!

پدرو مادرت واقعا مایه افتخارن!!!