ماجرای آقوی همساده 2 - ساگامِس(گروه گشنگان)


صفحه ی اصلی ساگامس از مدیر خوشت اومده؟ツ ツلینک های دوستان ツآرشیو ســـاگــامس ツموضوعات پستام کی ساخته این قالبو؟
با سلام خدمت تو بازدیدکننده ی گل! اقا فقط یه درخواست, حتما یه سری به آرشیو بزنین حیفه اون همه پست باحال خونده نشه! با تشکر
ماجرای آقوی همساده 2
+ | پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢ | ۱:٥٩ ‎ق.ظ | یه پایین شهری | ツحرف دل رفقا ()

آقو ما بچه بودیم یه روز ننه مون مارو برد خرید،خواست یه آبمیوه گیری بخره 30تومن کم آورد

چشمش خورد به ما بلندمون کرد گذاشتمون رو پیشخون مغازه به آقوی فروشنده گفت این

بچه رو چند ورمیدارین!؟ آقوی فروشنده هم یه نیگا به ما انداخت گفت مدلش جدیده ولی

کارکردش زیاده،دست چپش هم که رنگ داره،صندوق عقبش هم که جا باز کرده درش بسته

نمیشه(که البته ای آخری تقصیر ما نبود،از فشار تحریمها بود!)…خلاصه 25تومن بیشتر

قیمت گذاری نشدیم ننه مون نتونست آبمیوه گیریو بخر عصبانی شد وسط پاساژ افتاد رو

ما به حد مرگ کتکمون زد بعدشم ولمون کرد رفت…

ادامه ی داستان تو ادامه مطلب....


مام دیدیم گم شدیم یه پلیس دیدیم رفتیم بهش گفتیم “آقو پلیس مهربون…” ظاهراٌ طرف

4ماه بود حقوق نگرفته بود اعصابش خورد بود قبل اینکه جمله مون تموم شه با لگد زد تو

سرمون 6متر پرت شدیم وسط خیابون 13تا ماشین از رومون رد شدن له له شدیم…بردنمون

بیمارستان از شانس ما دکترای بیمارستان در اعتراض به عدم همکاری شرکتهای بیمه

اعتصاب کرده بودن یه دامپزشک آوردن بالا سرمو، نمیدونیم با ما چیکار کرد که الآن 47ساله

آدرنالین خونمون که میره بالا شروع میکنیم ها ها ها واق واق واق واق…!

منبع: اینــــــــــــــــــــجا


کلمه های کلیدی: سرگرمی, طنز




---[ design by sajjad.souba ]---