روز عاشورا مهمان آقا هستی... - ساگامِس(گروه گشنگان)


صفحه ی اصلی ساگامس از مدیر خوشت اومده؟ツ ツلینک های دوستان ツآرشیو ســـاگــامس ツموضوعات پستام کی ساخته این قالبو؟
با سلام خدمت تو بازدیدکننده ی گل! اقا فقط یه درخواست, حتما یه سری به آرشیو بزنین حیفه اون همه پست باحال خونده نشه! با تشکر
روز عاشورا مهمان آقا هستی...
+ | پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢ | ۳:٠٧ ‎ق.ظ | یه پایین شهری | ツحرف دل رفقا ()

سر جدا...پیکر جدا...

یه آرزو داشت که همیشه به زبون می آورد.می گفت:«می خوام روز عاشورای امام حسین، عاشورایی بشم». روز عاشورا داشت جعبه های مهمات رو جا به جا میکرد، که صدای انفجار بلند شد...وقتی گرد و غبار خوابید، دیدم سرش از بدنش جدا شده...سر جدا، پیکر جدا....

(شهید محمد تکلو بیغش- قائم مقام فرمانده گردان علی اکبر)

روز عاشورا بود که آوردنش...

خیلی بی تابی می کرد منتظر دستور حمله بود پشت پیراهنش با خط قرمز نوشته بود:«یا کربلا، یا شهادت، یا حسین ما داریم می آئیم.»

 دستور حمله که داده شد، زدیم به دل دشمن. خیلی طول نکشید که عباس شهید شد. اونقدر آتیش دشمن شدید بود که مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. بدن عباس 40 روز زیر آتیش دشمن موند. روز عاشورا بود که آوردنش...

(راوی: محمد زمانی همرزم شهید عباس زمانی)

روز عاشورا مهمان آقا هستی...

اصغر عاشق مولایش امام حسین(ع) بود.روزهای اول جنگ که بحث معنویت خیلی گسترده نبود تلاش داشت که معنویت نیروها را بالا ببرد...برادرش اسماعیل را در خواب دیده بود که به او گفته بود:"اصغر، شما روز عاشورا مهمان آقا هستی."...حوالی ظهر عاشورا، علی اصغر وصالی در تنگه حاجیان از ناحیه سرمورد اصابت گلوله قرار گرفت و بر اثر همین جراحت، مصادف با چهلمین روز شهادت برادرش اسماعیل به شهادت رسید.

(کتاب تا کربلا)

مثل خود امام حسین(ع)...

خیلی به زیارت عاشورا مداومت داشت. اعتقادش این بود که اگر با معرفت زیارت عاشورا بخونی مثل خود امام حسین(ع) شهید می شی. هر صبح با زمزمه دلنشین زیارت عاشورا محمد از خواب بیدار می شدیم.بالاخره زیارت عاشورا خوندنش ثمر داشت. معلوم بود که همشون رو با معرفت خونده چون وقتی شهید شد سر نداشت. مثل خود امام حسین(ع).....

(راوی:حاج حمید حسام)

سلام بر حسین(ع) با سر بریده...

امام جماعت واحد تعاون بود. بهش می گفتند حاج آقا آقاخانی. روحیه عجیبی داشت. زیر آتیش سنگین عراق شهداء رو منتقل می کرد عقب. توی همین رفت و آمد ها بود که گلوله مستقیم تانک سرش رو جدا کرد. چند قدمیش بودم. «هنوز تنم می لرزه وقتی یادم میاد». از سر بریده شده اش صدا بلند شد:« السلام علیک یا ابا عبدالله...»

(راوی: جواد علی گلی- همرزم شهید)

 

از وبلاگ:

شهید من


کلمه های کلیدی: امام حسین(ع), محرم




---[ design by sajjad.souba ]---